تبليغاتX
دل نوشته های یه ...........

گویند امام ما هوادارش بود

 

ما نیز هوای موسوی را داریم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:3  توسط دل  | 



البته این یه عکسه من دیگه تنها نیستم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 19:27  توسط دل  | 



سلام به همه ی عاشقای عالم

همه خوبین دیگه

شرمنده دیر اومدم

عاشق تنها برگشت با کوله باری از سخن اما زمان مجال نوشتن نمی دهند.

به خدا شرمندتونم

دعا کنین زود بیام.

شاید تا تابستون نیام

درسا ترم به ترم سخت تر میشن

بازم شرمنده

فدای همتون

یا حق

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 22:33  توسط دل  | 



ای دوست جور تو از آن کشم که جور تو نکوست

مردم گویند بهشت خواهی یا دوست

ای بی خبران بهشت با دوست نکوست

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:40  توسط دل  | 



سلام به همه شما دوستای گلم

اول حرفام یه تبریک بگم به خاطر یک ساله شدن  وبلاگم

با اومدن فصل پاییز یا همون بهار دل فعالیت دانشگاهاهم شروع میشه و از اونجایی من هم خیر سرم دانشجو هستم و از مشروط شدن می ترسم باید درس بخونم تا این امر اتفاق نیوفته

درس خوندن من مساویه با کمتر سر زدن به وبلاگم که یه امر بسیار ناراحت کننده است که منم موندم چه جوری باهاش کنار بیام.

پس اگه زحمت کشیدین و به وبلاگ من اومدین و نظر دادین و اگه جوابدادن به نظرتون یه خورده طول کشید ناراحت نشید

ولی مطمئن باشید اگه فرصتی پیدا کردم حتما یه سر پیشتون میام

فدای همتون

برام دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنید.

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط دل  | 



در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست بانو ...

در برگه ام ، کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا .......



کشیدم بغض های دیشب خود

زدم رنگ قشنگی بر لب خود

نیاز با تو بودن را چو دیدم

شکستم باز هم من در تب خود



نمی دانی چه شوری در یرم بود

نمی دانی چه شوری در پرم بود

نمی دانی چه بودم آن زمان ها

کجا روزی ج دایی در باورم بود؟



چه دروغه مهربونی

آخرش تنها می مونی

چشم من چه بی فروغی

ای پری تو هم دروغی



شعرم بهانه شد که تمنا کنم تو را

در واژه واژه شعرم صدا کنم تورا

شعرم بهانه شد که در آن شب مهتاب

با جان و دل از شوق عشق صدا کنم تو را



چیست این باران که دلخواه من است؟

زیر چتر او روانم روشن است

چشم دل وا می کنم

قصه یک قطره باران را تماشا می کنم



چرا همیشه افتادن سرنوشت برگ است

قصه ما به سر رسید

دلی

که

پابند

توبود

از تو و عاشقی

برید



 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط دل  | 



هنوز عاشقم

 

اگه می خوای عکس های قشنگ تر رو ببینی به ادامه مطلب برو


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:59  توسط دل  | 



سلام به همه همراهان گرامی

شرمنه که نمی تونم آپ کنم

یعنی درس همراه با کار تمام وقتمو پر کرده و وقت آپ کردن رو از من  گرفته

واقعا شرمنده اون دوستانی که منو  به آپ دوباره تشویق می کنن

حرف آخرم اینه که

 

چه دعایی کنمت بهتر از این / خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق

 

سعی می کنم به زودی زود آپ کنم

موفق و پیروز باشید

  بای

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:3  توسط دل  | 



روز پدر بر همه پدران عزیز مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:37  توسط دل  | 



روز مادر بر همه مادران مبارک

 

 

روزت مبارک مادر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:17  توسط دل  |