تبليغاتX
دل نوشته های یه ...........

روز پدر بر همه پدران عزیز مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:37  توسط دل  | 



روز مادر بر همه مادران مبارک

 

 

روزت مبارک مادر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:17  توسط دل  | 



گفتمش :

شیرین ترین آواز چیست؟

چشم غمگینش به رویم خیره ماند

قطره قطره اشکش از مژگان چکید

لرزه افتادش به گیسوی بلند

زیر لب غمناک خواند :

ناله زنجیرها بر دست من !

گفتمش :

آنگه که از هم بگسلند...

خنده تلخی به لب آورد و گفت :

آرزویی دلکش است ، اما دریغ !

بخت شورم ره بر این امید بست.

وآن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست !...

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست.

گفتمش :

بنگر در این دریای کور

چشم هر اختر چراغ زورقی است !

سر به سوی آسمان برداشت ، گفت :

چشم هر اختر چراغ زورقی است

لیکن این شب نیز دریایی است ژرف .

ای دریغا شبروان ! کز نیمه راه

می کشد افسون شب در خوابشان ...

گفتمش:

فانوس ماه

می دهد از چشم بیداری نشان .......

گفت :

اما ، در شبی این گونه گنگ

هیچ آوایی نمی آید به گوش ...

گفتمش:

اما دل من می تپد.

گوش کن اینک صدای پای دوست!

گفت:

ای افسوس ، در این دام مرگ

باز صید تازه ای را می برند

این صدای پای اوست ....!

گریه افتاد در من بی امان.

در میان اشک ها پرسیدمش :

خوشترین لبخند چیست ؟

شعله ای در چشم تاریکش شکفت،

جوش خون در گونه اش آتش فشاند

گفت:

لبخندی که عشق سر بلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند.

من ز جا برخاستم ،

   بوسیدمش

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:24  توسط دل  | 



سلام خدمت همه دوستان

یکی از وبلاگ نویس های خوب این کشور شدیدا نیاز به دعای شما دارد

نگار که وبلاگ نویس قهاری بود پنجشبه گذشته تصادف کرد و در کما به سر می بره

از همتون خواهش می کنم براش دعا کنید

اینم آدرس وبلاگشه

http://8400027.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:46  توسط دل  | 



فراق

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:30  توسط دل  | 



کاروان رفته بود و دیده من

همچنان خیره مانده بود به راه

خنده می زد به درد و رنجم ، اشک

شعله می زد به تار و پودم ، آه

رفته بودی و رفته بود از دست

عشق و امید زندگانی من

رفته بودی و  مانده بود به جا

شمع افسرده جوانی من

شعله سینه سوز تنهایی

باز چنگال جان خراش گشود

دل من در لهیب این آتش

تا رمق داشت دست و پا زده بود!

چه وداعی ، چه درد جانکاهی

چه سفر کردن غم انگیزی

نه نگاهی ، چنان که دل می خواست

نه کلام محبت آمیزی!

گر در آنجا نمی شدم مدهوش

دامنت را رها نمی کردم.

وه چه خوش بود ، کاندر آن حالت

تا ابد چشم وا نمی کردم.

چون به هوش آمدم نبود کسی

هستی ام سوخت اندر آن تب و تاب

هر طرف جلوه کرد در نظرم

برگ ریزان باغ عشق و شباب

وای بر من ،نداد گریه مجال

که زنم بوسه ای به رخسارت

چه بگویم ، فشار غم نگذاشت

که بگویم : « خدا نگهدارت ! »

کاروان رفته بود و پیکر من

در سکوتی سیاه می لرزید

روح من تازیانه ها می خورد

به گناهی که : عشق می ورزید.

او سفر کرده و کس نمی داند

من درین خاک چرا ماندم.

آتشی بعد کاروان ماند.

من همان آتشم که جا ماندم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:57  توسط دل  | 



انا لله واناالیه راجعون

نویسنده این وبلاگ کشته و مرده شماست

سلام دوستان خوبید

از این به بعد می تونین از

www.asheghetambekhoda.dom.ir

به این وبلاگ بیاین.

سبز باشید و پاینده

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط دل  | 



سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه

چند تا نوشته کوتاه گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

*********************************************************************

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران ،بزن شاید تو خاموشم کنی

*********************************************************************

خواستم بر غم  بتازم فرصتی پیدا نکردم

فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نکردم

خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم

هم کلامی ،محرمی ،هم صحبتی پیدا نکردم

*********************************************************************

شبت پر از ستاره هایی باشه که هر شب سفارشتو به خدا می کنن تا ماه بمونی

*********************************************************************

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک کلبه ویرانه نیست

صحبت از شمع و گل و پروانه نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است

*********************************************************************

کولیان چادر نشین قیله سیاه چشمانت به کدامین زبان سخن می گویند که هرگز نگاهم را نمی خوانند

*********************************************************************

من که هستم؟ قصه درد ، شعله خاکستر سرد ، زخمی دنیای نامرد،قصه چشم انتظاری

من که هستم؟ نقش باطل ، قایقی گم کرده ساحل ، با هزاران زخم بر دل ، از عزیزان یادگاری

*********************************************************************

آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد. مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد. ودل هوای تو را دارد حتی اگر شکسته باشد

*********************************************************************

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت

انگار که نا نداره پاهام برای حرکت

می نویسم رو دیوار از درد این غریبی

از اون روزای رفته ، روزای نا شکیبی

از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

از زخم کهنه دل تو روزگار غربت

از سرزمین غم ها نامه برات نوشتم

تا که تو هم بدونی چی شده سر نوشتم

*********************************************************************

گاهی اوقات نگران می شویم که مبادا زندگی ما را از قلم انداخته باشد

*********************************************************************

با رفتنش عوض شدم                     غمگین و غمگین تر شدم

یه دل بهم می گفت میاد                یه دل می گفت اون نمیاد

کسی که عاشقش بودم                منو سپرد به بی کسی

از وقتی که رفته دیگه                      من موندم و دلواپسی

*********************************************************************

وعده کردم که به تو سر نزنم                برسم تا دم در ، در نزنم

قول دادم به غزل های خودم                       زل به چشمان تو دیگر نزنم

مطمئن باش خیالت راحت                            گله از تو به دفتر نزنم                 

این چه رسمی است که باید یک عمر                       حرف خود را به تو آخر نزنم      

برو ای عشق برو تا اینکه                                                روی دستان تو پرپر نزنم

*********************************************************************

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:40  توسط دل  | 



به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست.

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست.

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا ،دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست!

خروش موج با من می کند نجوا :

که : هر کس دل به دریا زد ،

رهایی یافت .....!

....هر کس دل به دریا زد رهایی

رهایی یافت....!

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

زپا این بند خونین بر کنم نیست!

امید آن که جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:11  توسط دل  | 



عید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:44  توسط دل  |